کلیپ ها


 
 
 
 
قلم دست های من را گرفته است
بلندم می کند
من ولی نمیتوانم!
روی پای حرفهایم
بایستم!
 
 
« مینا آقازاده
 
 
 
من برگشته ام اما
پنجره های این کوچه را جمع کرده اند
تو پشت کدام خاطره ایستاده ای؟!
تمام کوچه را
تا روشن شدن چشم هایت
صبح میکنم
بگو پنجره ای روزی
از این دیوارها طلوع خواهد کرد؟
 
 
« مینا آقازاده