اشعار

پنج شنبه

بازدید: 707 | نظرات: 0 | پسندها: 4
وقتی که عُمر
پیچک وار
از دیوارِ زندگی ات بالا می رفت،
دستِ من کوتاه بود و
بختِ آسمان در گرفتنت ، بلند...!

حالا هر پنج شنبه که می شود
من و گریه و
خاطره ها
جمع می شویم دورِ نبودنت!
وَ نفَسْ پشتِ نفَسْ
تلف می کنیم مفهومِ بودن را

کاش می شد که بفهمی
بدونِ تو چقدر
پیراهنِ این زندگی برایم
گشاد است و
بر تنِ روحِ مُرده ام زار می زند...

#مینا_آقازاده

  • می پسندم: Like
  • 4
تگهای مطلب:

مطالب مشابه

ارسال نظر:

پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
عکس خوانده نمی شود


نظرات: