اشعار

دیر آمدی

بازدید: 615 | نظرات: 0 | پسندها: 5
وقتی
جلوی راهم
سبز شدی که #پاییز
از تمامِ درخت های شهر
بالا رفته بود و باد
خاطراتمان را کفِ خیابان ریخته بود...!

خاطراتی که سالها
لا به لای شعرهایمان خاک می خورْد
وَ هر روز خط های بیشتری
بر پیشانیِ دفترمان می انداخت!

حالا آمده ای و
رو به رویم ایستاده ای
وَ هوای بینِ ما آنقدر #سرد است
که می ترسم حتّی یک لحظه
حرف هایم را از دهانم دربیاورم ...

می ترسم
بغض ، ببندد راهِ گفتنم را
وَ اشک ها هرگز
به رشته ی گریه در نیایند !

...دیر آمدی ،
آنقدر که زندگی را
به چهار فصل باخته ام
وَ قلبم دیگر
با هیچ گناهِ عاشقانه ای گُر نمی گیرد...!

#مینا_آقازاده
@minaaghazadeh
#ازکتاب_قرارمان_همین_بهار

  • می پسندم: Like
  • 5
تگهای مطلب:

مطالب مشابه

ارسال نظر:

پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
عکس خوانده نمی شود


نظرات: